احساس حقارت و خود کم بيني (احساس کمبود شخصيتي)

يکي ديگر از عوامل دروني که ممکن است به پيدايش روحيه تجمل و اعيان منشي بيانجامد، اين است که تجمل گرا در نفس خويشتن احساس کمبود کند. احساس کمبود شخصيتي در عوامل گوناگوني ريشه دارد و يکي از اين عوامل پيشينه تاريخي فرد است . افرادي که دچار کمبود شخصيت ،سرخوردگي ،فشارها و رنج هاي دوران کودکي هستند و در گذشته در نيل به خواسته هاي خود ناکام مانده اند، دچار مشکلات اقتصادي بوده و به اين دليل تحقير و طرد شده اند، اکنون که قدرت يافته اند،تمکن پيدا کرده اند،آن دوران سپري شده ،براي جبران آن سرکوبي ها و عقده ها دست به تجمل گرايي و ولخرجي مي زنند تا خود را مطرح کنند ،مورد ستايش واقع شوند و در بين مردم جايي باز کنند.

براي نمونه، قارون سبطي بود نه قبطي ؛ يعني از قوم موسي (ع) بود و از همان مستضعفان بود که فرعون آن ها را به استضعاف گرفته بود . با اين حال ، هنگامي که ثروتمند بزرگي شد، بر قوم خودش که همان مستضعفان بودند ،شوريد و طغيان کرد. [1]قرآن درباره او مي فرمايد: «إِنَّ قَرُونَ كَانَ مِن قَوْمِ مُوسي‏ فَبَغَي‏ عَلَيْهِم[2]؛ همانا قارون فردي از افرادقوم موسي بود که بر قوم خود شوريد. » هم چنين ممکن است شخص از نظر علم و آگاهي و شناخت ، دچار کمبود شخصيت باشد و وقتي خودش اين نارسايي و کمبود را احساس مي کند ،مي کوشد آن را بپوشاند. در اين صورت، اگر توان مالي دارد ،با تجمل و به رخ کشيدن مال خود ، مي کوشد آن نقص وجودي را جبران کند. اگر هم داراي پست و مقامي باشد، تلاش مي کند هر گونه که ممکن است براي پوشاندن اين عيب دروني –نداشتن علم و معرفت کافي – با ظاهري موجه، خود را بالاتر از ديگران ببيند و بر زيردستان فخر بفروشد.

افزون بر اين ها ، ممکن است کمبود شخصيت فرد در نداشتن کمال معنوي ريشه داشته باشد. به ديگر سخن ، ممکن است شخص آن چنان در گناهان و امور ضد اخلاقي غرق شده باشد که کرامت انساني خود را از دست دهد و به تعبير بعضي روايات ، دچار هون نفس ؛ يعني حقارت نفس شود.

امام هادي (ع) فرموده است : « مَنْ هَانَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ فَلَا تَأْمَنْ شَرَّه[3]؛ کسي که احساس حقارت و ضعف نفس مي کند ،نبايد از شر او ايمن باشي. »

علي (ع) در اين زمينه مي فرمايد: « مَا مِنْ رَجُلٍ تَكَبَّرَ أَوْ تَجَبَّرَ إِلَّا لِذِلَّةٍ وَجَدَهَا فِي نَفْسِهِ [4]؛ هيچ شخصي نيست که تکبر ورزد يا زورگويي کند مگر به خاطر کمبود که در خود مي يابد.» در اين روايت علت فخرفروشي ،تکبر و خود را مطرح نمودن ،ذلت نفس و حقارت معرفي شده است . تجمل گرا مي خواهد جلب توجه کند ، مورد احترام واقع شود؛ از اين رو دست به تجمل گرايي مي زند تا بگويند چنين و چنان است .

4-5 خودنمايي و خودبرتربيني:

   برخي از رذيلتهاي اخلاقي همچون خودبرتربيني، برتري جويي و خودنمايي، منشاء بسياري از انحرافات رفتاري از جمله اسراف و تجمل گرايي است. از ديدگاه اسلام، هر گونه مصرفي كه زاييده برتري جويي يا با هدف خودنمايي انجام پذيرد، نكوهش شده است؛ قرآن كريم در دو جا، اسرافكاري فرعون را در كنار روحيه استكبارورزي و برتري جويي وي ياد مي كند كه خود نشان از ارتباطي معنادار ميان اين دو دارد: «وَ إِنَّ فِرْعَوْنَ لَعالٍ فِي الْأَرْضِ وَ إِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفين[5]؛ و به درستي كه فرعون در روي زمين استكبار ورزيد و همانا او از اسراف پيشگان بود. » نيز مي فرمايد: « وَ لَقَدْ نجََّيْنَا بَني إِسْرَ ءِيلَ مِنَ الْعَذَابِ الْمُهِينِ مِن فِرْعَوْنَ  إِنَّهُ كاَنَ عَالِيًا مِّنَ الْمُسْرِفِين‏؛ و به تحقيق ما بني اسرائيل را از عذاب خواركننده اي كه از ناحيه فرعون متوجه شان بود، رها كرديم و همانا فرعون برتري جو و از اسرافگران بود. »[6]

در اين دو آيه صفت اسراف، پس از ذكر استكبارورزي و برتري طلبي فرعون ذكر شده است كه اين خود گوياي ارتباطي تنگاتنگ و جدايي ناپذير بين اين دو خصيصه شيطاني است و بيانگر اين نكته است كه طاغوت منشي و برتري جويي، خود از عوامل اساسي تجاوز به حقوق و اموال مردم و زياده روي در بهره جوييها و تجمل گرايي به حساب مي آيد.

4-6 تقليد

مسئله تقليد از عوامل بسيار مهم در تربيت بشر است. الگوگيري،‌امري فطري است كه از دوران كودكي در انسان وجود دارد. حتماً ديده‌ايد كه اگر به كودكي لبخند بزنيد، او نيز مثل شما لبخند مي‌زند. هر چه سن كودك بالاتر مي‌رود، تقليد تا حدي حالت هدفدار به خود مي‌گيرد و در عالي‌ترين و مطلوب‌ترين حالت، تقليد و تكرار عمل ديگري، با آگاهي كافي از حُسن كار و هدفمندي است.[7] بنابراين، در تعريف الگوپذيري مي‌توان گفت: ‌رضايت فرد به انطباق رفتارش با الگوهاي وسيعي، در جهت هماهنگي و انسجام رفتاري با آنها.[8]

انسان هميشه مي خواهد زندگي اش را با كساني كه در نظر او شرافت و موفقيّت دارندو كساني كه در نظراو الگوهايي خوب و جذاب هستند، هماهنگ سازد. اين احساس اگر همراه با هدايت عقل سليم و انتخاب الگوهاي مناسب و صحيح باشد، انسان را در جهت رشد كمالات و فضايل اخلاقي به پيش مي برد. و بر عكس چنانچه اين خوي انساني با تعصّب و جهل و خواسته هاي نفساني همراه شود، نتايجي خطرناك و زيانبار درزندگي انسان دارد كه اين خود به بزرگ ترين مانع در طريق هدايت انسان مبدل خواهد شد. متأسفانه در برخي موارد، جوان با تقليد كوركورانه از اين الگوهاي نامناسب، گرفتارتجمل گرايي مي‌شود. از مصداق‌هاي آن مي‌توان تقليد جوانان از برخي قهرمانان ورزشي، ستاره‌هاي سينما و تلويزيون،‌هنرمندان و… را نام برد. البته در بين اين افراد، گاه الگوهاي خوبي نيز ديده مي‌شود كه تقليد از ‌آنها مي‌تواند سودمند باشد.

براساس اصولي مانند اصل لذت، فردگرايي و توجه صرف به علوم تجربي بود كه مادي‌گري در غرب به اوج خود رسيد.آنها با توجه به اين اصول و با مطالعه دقيق حالات جوانان، ‌مانند قهرمان‌خواهي، نياز به محبوبيت،‌خودنمايي، حادثه‌جويي، بلندپروازي، رقابت، استقلال‌طلبي و…، الگوهاي جديد و جوان‌پسندي را مطرح مي‌كنند.[9]

[1]مرتضي مطهري ، جامعه و تاريخ ، قم: انتشارات صدرا ،1369، ص174

[2]   قصص/76

[3] محمد باقر مجلسي ،پيشين، ج 75 ،ص 366

[4] محمد بن يعقوب کليني،پيشين، ج 2،  ص312

[5]  يونس/83

[6]  دخان/31-30

[7] مصطفي عباسي‌مقدم، نقش اسوه‌ها در تبليغ و تربيت، تهران، سازمان تبليغات اسلامى، 1381، ص 48.

[8] همان، ص 43.

[9] نك: علي‌قائمى، شناخت، هدايت و تربيت، تهران، امير بهادر، 1378، ص 13.

لينک جزييات بيشتر و دانلود اين پايان نامه:

نظر اسلام درباره تجمل گرايي